4 آذر سالروز خشونت علیه زنان
ادامه مطلب

دیروز که مثل همیشه داشتم جلوی دکه روزناه فروشی روزنامه ها و مجله ها رو وارسی می کردم و طبق روال گذشته داشتم با نا امیدی به مجله ها نگاه می کردم و آرزوی مجله هایی رو می کردم که قبلا بودن و الان توقیف شدن چشمم خورد به مجله «زن روز». قبلاً هم اسمش رو شنیده بودم و تا حدودی حدس می زدم باید چه جوری باشه! آخه صاحب امتیازش مؤسسه کیهان است! اما با خودم گفتم مهسا از روی شنیده ها و اسم ها قضاوت نکن! به عنوان یه آدمی که ادعا می کنی داری فعالیت زنان انجام می دی بهتره این یکی رو هم بخونی، یه لحظه این حس کنجکاوی تمام وجودمو گرفت که توی این مجله که اسم زن روش گذاشتن چی ممکنه نوشته باشن! عکس جلد و یکی از تیترهای روی جلد درباره ضرر و زیان استفاده از لوازم آرایشی بود و یه تیتر دیگه درباره لاغری به قیمت معتادی. بیشتر شبیه تیتر هفته نامه های زرد بود، چیز خاصی که مربوط به زنان باشه به چشمم نمی خورد فقط یه عکس از یه دختر جوون. دلم رو به دریا زدم و مجله ارزون قیمت رو که همین قیمت مناسبش نشون می داد که کمک های زیاد دلتی برای چاپش می شه رو خریدم.
طبق عادت معمولم اول مجله رو سرسری ورق زدم، وای خدای من باور کردنی نبود. وسط مجله الگوی خیاطی زده بودن! اولش خیلی عصبانی شدم. همین کافی بود تا نسبت به این مجله بد بین بشم اما همچنان به تورق ادامه دادم و تیترها رو خوندم:
رنگ آمیزی حادثه ساز: درباره اثرات سوء استفاده ازلوازم آرایشی بود که جان کلامش این بود که کسانی که آرایش می کنن مشکل روانی دارن!
صفحه های بعدی اخبار کوتاه زنان بود که قابل توجه ترین اخبارش تألیف کتب درسی ویژه دختران و احداث اولین بیمارستان تخصص ویزه بانوان در کشور بود.
بعد دربارۀ مضرات اینکه دختران جوان تصمیم می گیرن به هر روشی خودشون رو لاغر کنن. صفحه بعد درباره تربیت و نیاز های کودکان پیش دبستانی که ظاهراً فقط به زنان مربوطه
صفحۀ بعدی رو که دیدم داشتم از عصبانیت دیوانه می شدم اسم صفحه بود کدبانو گری و توی این 2 صفحه درباره نحوه ی صحیح ترشی انداختن و تهیه کتلت دسته دار و پیراشکی گوشت بره توضیح داده بود صفحه بعد که صفحه روانشناسی بود درباره «مدارا کردن» زنان با مردان مطلب نوشته بودن. حس بدی داشتم. از اینکه توی مجله زن به این مسائل پرداخته بودن عصبانی بودم، از اون لحظه هایی بود که لحظه تمام غصه عالم می ریزه تو دل آدم. مقاله درباره تعلیم و تربیت کودکان، صفحه پزشکی مجله درباره دفع ادرار و مدفوع کودکان بود که اولش هم نوشته بودن یکی از دغدغه های مادران و زنان جوان محسوب می شه! 8 صفحه آموزش خیاطی، چگونه ناخن های سالم داشته باشیم!
اینا مسائل زنان بود؟! وای خدا داشتم خل می شدم... از اول دوباره شروع کردم، سعی کردم همه ی مطالب رو با دقت بخونم. بله، درست فکر کرده بودم. این مجله ی لعنتی در حقیقت داشت زن مظلوم تو سری خور خونه نشین بودن رو تبلیغ می کرد. باورم نمی شد یه مجله اینقدر حالم رو بد کنه.
صفحه 27 درباره ویژگی های زنان شایسته در قران مطلبی چاپ شده بود که درباره پذیرش خطا و پرداخت هزینه! توسط زنان در مقابل شوهرانشان بود. فکر می کنید منظور از پرداخت هزینه چی بود؟ مطلب درباره کتک زدن همسر ایوب توسط پیامبر خدا بود و داشت این کار رو توجیح میکرد. خدای من چه دردی چه دردی...
یه ستون به اسم خاطرات روزانه من که ظاهراً توسط یه زن شاغل نوشته شده بود که گفته بود وقتی پسر کوچیکم با دوستش درباره غذا حرف می زدن و پسرم گفت من دست پخت مادرم رو بیشتر از غذاهای بیرون دوست دارم... بزارین دقیقاً همون مطلب رو نقل کنم:
«حالا در برابر حرف های پسرم کلی خجالت کشیدم.... باید ازین به بعد بیشتر تو خونه بمونم و از کار بیرون کم کنم و براش یه مامان بهتر بشم»
دیگه کم کم چشمام داشت می سوخت. حس کردم گونه هام خیس شده.
من مهسا، 20 ساله، زن ایرانی هستم. مجله ای خریدم با نام زن روز با این فکر که شاید یکی از دغدغه های زنانه ام رو دراین مجله ببینم. مطالبی که دیدم درباره ترشی درست کردن، ادرار و مدفوع کودکان، پذیرش کتک خوردن زن از شوهرش، توی خونه موندن و برای بچه ها غذا درست کردن. مدارا کردن با شوهر، تربیت بچه های پیش دبستانی و... بود.
من کجای این مجله ام؟ من کجای این کشورم؟ سهم من، حق من کجاست؟!
یکی از موهوماتی که به نظر می رسد طرفداران زیادی هم دارد این باور است که زنان و مردان به جهت تفاوت های طبیعی که با هم دارند نباید حقوقی دقیقا همانند نیز داشته باشند. به نوعی به جای تساوی حقوق باید از موازنه ی حقوق استفاده کرد. بدین معنی که در برابر هر حقی که مرد دارد زن را نیز حقی است اگر چه نه حقی همانند با مرد. و یا چنین استدلال می شود که به دلیل تفاوت های طبیعی زن و مرد، زنان برای کار هایی مناسب ترند و مردان برای کارهایی دیگر. فی المثل زنان چون احساساتی هستند نمی توانند قضاوت کنند. چنین استدلالی بنا به دلایل زیر بی پایه و اساس است:
مشخص نیست چه میزان از تفاوت هایی که در حال حاضر بین زن و مرد به نظر می آید ناشی از تفاوت های ذاتی است و چه میزان ناشی از سیر تکاملی جامعه طبقاتی، چه کسی می تواند ادعا کند که روش های تربیتی مرد سالار روی او تاثیری نگذاشته است و صرفا براساس طبیعت خود بار آمده است؟ یافته های علمی نشان می دهند بسیاری از تفاوت های موجود تفاوت های جنسیتی ( روانشناسی، اجتماعی، فرهنگی) هستند نه تفاوت های جنسی (زیست شناختی و کالبد شناسانه) از سوی دیگر انقیاد و بردگی زنان نسبت به هرگونه بردگی دیگر شدید تر و هوشمندانه تر است چرا که به جای تکیه ی مطلق بر ترس فرودست از فرادست از ابزارهای تربیتی به طرز گسترده ایی بهره می جوید.
دختران از همان کودکی یاد می گیرند که باید توجه مردان را به خود جلب کنند، موفقیت آن ها تنها در گرو بدست آوردن فرصتی در کنار مردی قدرتمند است و ... تنها زمانی می توان به ذاتی بودن تفاوت های زن و مرد مطمئن بود که یکی از دو شرط زیر برقرار باشد:
الف) زنان در جامعه ایی خالی از مردان و مردان در جامعه ایی خالی از زنان تربیت شوند تا بدین شکل تاثیر نا مطلوب روابط متقابل این دو بر هم حذف شود.
ب) زنان در جامعه ای تربیت شوند که در آن اثری از سلطه مردان نیست حال آنکه هیچ یک از این دو شرط در جامعه ی امروزی محقق نشده است. تفاوت های بیولوزیکی بین زن و مرد برای ما بدیهی است اما علم روان شناسی هنوز به درجه ای از تکامل نرسیده است که بتوان تفاوت های روانی این دو را مستقل از شرایط تربیتی کشف کند. لذا چگونه می توان بنیان جامعه ای را بر فرضیاتی که نه تنها به طور دقیق اثبات نشده اند بلکه شواهدی برای رد آن ها در دست است قرار داد؟
منبع: نشریه دانشجویی آرمان نو
مهسا
«اول کلمه آزادی بود، بعد توسری آمد و سرانجام دوران "هم روسری هم توسری" آغاز شد اکنون عصر گسترش کمپین ها فرا رسیده است»
کمپین یک میلیون امضا سه ساله شد، اگر بگوییم کارنامه جنبش زنان طی این سه سال وزین تر و درخشان تر از تمامی سالها پس از انقلاب بهمن 57بوده است سخنی به گزاف نگفته ایم. هیچگاه طی تمام این سالها – حتی پیش از انقلاب که فعالین جنبش زنان از آزادی بیشتری برخوردار بودند – مطالبات و خواستهای زنانه اینگونه به عمق جامعه نرفته بود، به جرأت می توان گفت جنبش زنان در ایران معاصر را می توان به دو دوره قبل و بعد از کمپین یک میلیون امضا تقسیم کرد.
کارل مارکس، پایه گذار مکتب مارکسیسم، آنگاه که از انقلاب های علیه سرمایه داری به عنوان مجرایی برای تعالی نوع بشر سخن می گفت کارگران یا همان پرولتاریا را عامل اصلی آن معرفی کرد. که البته در آن زمان تضاد طبقاتی و استثمار پرولتاریا توسط سرمایه داران یگانه عامل فرو دستی این قشر و نیروی محرک کارگران در گرم نگه داشتن آتش انقلاب ها شناخته می شد.