تبليغاتX

کمپین یک میلیون امضا در ساری

جلسه هماهنگی در ساری

قفس را بسوزان/رها كن پرندگان را/بشارت دهندگان را/كه لبخند آزادي/خوشه ي شادي/تا سحر برويد

با اينكه نزديك سال نو هست!با اينكه همه درگير كاراي قبل عيد هستيم!خانوادهامون ولمون نمي كردن!ولي بالاخره تونستيم يه فرصتي پيدا كنيم و تو يه بعدازظهر نيمه بهاري(25اسفند) بچه ها را دور هم جمع كنيم تا با هم حرف بزنيم!از كارايي كه كرديم و كارايي كه ميخوايم انجام بديم!تا با هم هماهنگ باشيم.بايد قبول كرد كه كار سختيه اين هماهنگ كردن!ولي ما ميتونيم!

جلسه مون تقريبا 2 ساعت طول كشيد و درباره موضوعات مختلفي صحبت كرديم.اول از همه در مورد برنامه هايي كه در 8مارس امسال داشتيم و تجربه هايي كه داشتيم و تجربه هايي كه كسب كرديم!

و بعدش من يه ذره تكروي داشتم و درباره كارايي كه بايد انجام بديم تا بهتر و بهتر بشيم صحبت كردم.هميشه نميشه گفت و خنديد!گاهي انتقاد سازنده لازم هست تا به خودمون بياييم و براي تغيير و بهتر شدن تلاش كنيم!هميشه بايد به خودمون گوشزد كنيم كه پيوستن به يك ارگان آسون هست ولي متعهد موندن به اون نه!!!بايد خودمون را بسازيم و نقص هامون را بپذيريم!مگه نه اينكه اين اولين قدم براي پيشرفت هست؟!!

يه اتفاق خوب اين بود كه بچه هاي ساري پذيراي يك عضو وهمراه جديد بودن به اسم سميرا كه خوشبختانه با حضور اكثر بچه ها اين آشنايي صورت گرفت.ورودش را تبريك ميگيم و اميدوارم بتونيم همكاري مفيدي با  هم داشته باشيم.

و اينكه قرار هست يك نفر ديگه هم بهمون ملحق بشه به اسم بابك كه البته از بچه هاي فعال در اصفهان است !خوشحاليم كه پيگير شده و تونستيم همديگه روتو ساري پيدا كنيم.مطمئنا ميتونه كمك خوبي برامون باشه و ما هم بايد از تجربياتش استفاده كنيم.

از هرچي بگذريم باز دوباره جو عيد مارو گرفت و تصميم گرفتيم سال جديد رو متفاوت آغاز كنيم و تو روزاي قبل عيد و تو شلوغي هاي خيابون دنبال اطلاع رساني به مردم و گرفتن امضاهاي بيشتر باشيم و همچنين در تعطيلات عيد!از هر فرصتي بايد استفاده كرد!

قسمت مفيد ديگه برنامه مون و از همه مفيدتر معرفي كتاب از طرف فروغ بود تا بتونيم با اطلاعات بيشتري به سوالات هموطنانمون پاسخ بديم و به سهم خودمون سطح آگاهي خودمون و ديگران را بالا ببريم.

ما خيلي اميدواريم!خيلي!اميدواريم تمام اهداف اين جلسات محقق بشه و همه به اون آرمان و انديشه اي كه داريم برسيم! 

نیوشا پ

                                                               

+ نوشته شده در  87/12/29ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط   | 

اولین 8 مارس کمپین ساری

8 مارس امسال اولین 8 مارسی است که کمپین یک میلیون امضا در ساری فعالیت دارد. بچه های کمپین ساری از مدت ها پیش منتظر این روز بودند و برای این روز برنامه ریزی میکردند ما برای تبریک گفتن به زنان ساری و آگاه ساختن مردم از این روز و مبارزه با تبعیضات علیه زنان تصمیم گرفتیم بروشوری چاپ کنیم و با کمک دوستانمون و خود زنان با پخش بروشور و تبریک گفتن روز جهانی زن به مردم، 8 مارسی متفاوت از سال های پیش در ساری داشته باشیم. پخش بروشور موجب شد بار دیگر به خیابان های شهرمان رفته و با زن ها و مردهایی روبرو شویم که تبعیضات بر زندگیشان تاثیر گذاشته بود وخواستار رفع این تبعیضات بودند تجربه زیبایی بود تبریک گفتن به زنان شهرمان ، آگاهی دادن به زنان و مردان و همینطور اعلان کردن به آنها که برای رفع تبعیضات باید همگی بکوشیم باید دست به دست هم دهیم باید هم صدا شویم تا بتوانیم از ستم رها شویم. تعدادی از بچه های کمپین در مورد این روز نوشته اند:

 

ساناز ک:

يه دوستي بود بهم گفت حالا كه روز جهاني زن رسيده چه جوري مي خواي گرامي بداريش؟ يكم كه فكر كردم فهميدم كه روزايه مختلف همين جور دارن ميان و مي رن و ما فقط ياد گرفتيم كه سر و ته همشون رو با يه جمله روزت گرامي باد هم بياريم و بريم سر كار خودمون! واقعاً معني گرامي داشتن چيه؟ اين كه تقويمو باز كنيم ورق بزنيم و مناسبت ها رو پيدا كنيم و به خاطر بسپريم روزشم كه فرا رسيد بگيم روزت گرامي باد و تا سال بعد كه تاريخارو دوباره پيدا كنيم؟ نه! معلومه كه نه اين روزا هر كدومشون ياد آور يه اتفاق خاصن و به تو ياد آوري مي كنن كه وظايفت در مقابل اين روزا،آدمايي كه به خاطرشون اين روزا به وجود اومدن چيه. چي باعث شده كه اين روز تو تقويم تو جهان و يا تو دل آدما ثبت بشه و ما داريم سعي مي كنيم كه به ياد بياريم و تا جايي كه در توانمون هست و از ما بر مي آد به خاطر اين آدما،به خاطر خودمون و به خاطر تمام زن ها و هر كسي كه انسان و به عنوان يه انسان حرمت داره و داراي ارزشه انجام بديم پنجشنبه بود و البته چند روزي مونده به روز جهاني زن چند وقتي بود كه بچه ها در حال مقدمه چيني و انجام كاراي مربوط به اين روز بودن و واقعاً خيلي زحمت كشيدن ،داشتم مي گفتم كه پنجشنبه بود و ما چند نفر ا ز بچه ها دور هم جمع بوديم تا يكي اينكه يكي از دوستان به جمعمون اضافه شد و پيشنهاد كرد كه بعد شام بريم و يكم جهت اطلاع رساني تا قبل 8 مارس تلاش كنيم خوب خيابونا كم شلوغ نبود و شرايط مساعد بود و ما از پيشنهاداين دوست عزيز استقبال كرديم و اين بود سرآغاز به چند دسته تقسيم شديم بعضي از دوستان كه انقدر مشتاق بودن صبر نكردن توضيحات لازم رو گوش كنن و رفتن! من و درساهم جدا شديم و راه كوچه هارو پيش گرفتيم و شروع كرديم به پخش كردن بروشورا خيليا خوشحال مي شدنو لبخند خيليا واقعاً تآثير گذار بود يه جورايي احساس رضايت مندي به آدم مي داد تو يه جمله و" لبخند زيباترين تعبير است براي كلام نگفته" با بچه هاي ديگه بعد يه زمان كوتاه قرار گذاشتيم كه هم ديگرو ببينيم تا بفهميم تا كجا پيش رفتيم و وقتي فهميديم كه مينا اينا به اين زودي بروشوراشون تموم شد دوتا شاخ گنده بود كه همين جور بر سرهاي ما رشد مي نمود دوباره از درسا بروشور گرفتن و دوباره جدا شديم اتفاقاً تو راه به نيما بر خورديم كه بنده خدا كلي پياده روي كرده بود و اطلاع رساني و رسيده بود به ما و ازين تعجب كرد كه يكي ازش بروشور نگرفته بود! يه ساعتي گذشت و ديديم كه اي بابا واسه ماهم چيزي نمونده! رفتيم فروشگاهي كه يكي از بچه ها اون جا كار مي كنه تا از اون بگيريم اونجا كه رسيديم ديديم كه مينا و پونا و بچه هام اومدن اونجا و چيزي كه واقعاً جالب بود كه وقتي همه ما بهم رسيديم يكي به طور اتفاقي آهنگي گذاشت كه به هيجان و ارزش اين كارا خيلي افزود و من دوست دارم همه جاي ايران اين تصنيف زيباي استادرو فرياد بزنم و به تمام ايراني ها بگم  "همراه شو عزيز؛ همراه شو عزيز؛ تنها نمانده در؛ كاين درد مشترك؛ هرگز جدا جدا؛ درمان نمي شود"

 

 نیما پ:

بعداز دوروز تلاش وزحمت بچه های کمپین ساری توانستیم حدود160بروشوری که برای روزجهانی زن آماده کرده بودیم درچندنقطه ازشهر دربین مردم توزیع کنیم.کاری که حداقل برای خودم اولش بااسترس همراه بود ولی با توزیع چند بروشور این استرس ازبین رفت و خواستم بیشتر بین زن وشوهرها توزیع بشه البته چندنفری هم بودن که در همان ابتدای کار ممانعت کردن از دریافت این هدیه ها که واقعا تا حدودی دل سردشده بودم ولی گفتم من که ضرر نکردم ولی خوب ازضرری که این افراد کردن باید ناراحت بود.وبالاخره بروشورهایی که دراختیار داشتم را توزیع کردم و در ادامه دیگر اعضا را در حال توزیع دیدم که همگی راضی بودن از برخورد مردم وکار در انتها به خوبی تمام شد.وآخرهم که فهمیدیم این تعداد بروشور خیلی خیلی کم بود وامیدوارم تواین فرصت کم بتوانیم دوباره تعدادی تهیه وتوزیع کنیم.

به امید آزادی وبرابری

با وجود  ضعف های کارمون و نقص های کوچکی در بروشور که بعدا بهش پی بردیم فکر میکنیم 8 مارس خوبی داشتیم. امیدواریم  فعالیت هامون ادامه پیدا کنه و سال آینده شاهد 8 مارس بهتر و پرشور تری باشیم.

                                                                                       8 مارس روز جهانی زن  مبارک

                                                                                                     کمپین ساری

+ نوشته شده در  87/12/18ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط   | 

8 مارس روز جهانی زن

با توجه به اعلامیه جهانی حقوق بشر روز هشتم مارس اهمیت ویژهایی به خود میگیرد.60 سال پیش در این اعلامیه چنین آمده بود: تمامی انسان ها از نظر حقوق و شان انسانی آزاد و برابر متولد می شوند ولی امروز شاهدیم که با تحقق جهان شمول این برابری به ویژه در قبال زنان فاصله زیادی داریم.

هشتم مارس روز جهانی زن را گرامی میداریم.

اگر این روز وجود دارد به این دلیل است که حقوق زن جز لاینفک حقوق انسان محسوب میشود.اگر سرکوب و خفقان بر ضد جنبش های سازمان یافته توسط جامعه مدنی طی سال های اخیر در ایران تشدید یافته شاهدیم که مدافعان حقوق زن همچنان قربانی شدید ترین سرکوب ها می شوند اما بدون هیچ پشتیبانی و حمایت قاطع از تلاش های شجاعانه خود دست بر نداشته اند و شاید تنها درخواست آنها از مردم ایران این باشد که دریچه های فهم خود را کمی باز تر کرده و با نگاهی به اطراف و جامعه و فشار ها و نابرابری ها ما هم نقشی در به ثمر رسیدن تلاش های بانیان این جنبش داشته باشیم و یا حتی به حقوق زنان و دختران اطراف خود احترام گذاشته و بدانیم سرکوب نیمی از جمعیت مانند برداشتن چرخی از دوچرخه حرکت جامعه است.

پونا م

+ نوشته شده در  87/12/18ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط   | 

به نام خدایی که آفرید تا آزادانه زندگی کنیم واز هرچیز مردوزن برابر سود بجویند

پس به نام حق به نام آزادی 

می خوام از یک تجربه خوب که با آمدن بچه های خوب کمپین تهران به ساری نصیب ما شد بنویسم.کسب تجربه ای برای رسیدن به هدفی که می خوایم روز به روز بهش نزدیک ونزدیکتر بشیم و برای رسیدن به این هدف بزرگ هیچ گونه کوتاهی صورت نمی گیره.

روز پنجشنبه جلسه ای داشتیم  که تو این جمع  نسیم،زینب،سیاوش،امیر،یاشار،درساوفروغ حضور داشتند ودر این جلسه بچه های تهران با وضعیت ما و رویه ما و همچنین از برنامه های خودمون برای 8مارس تواین راه بیشتر آشنا شدند و ماهم تا تونستیم از تجربیاتشون استفاده کردیم.در جلسه ای که حدود 2ساعت بطول انجامید ودر آخر به دلیل نداشتن تجربه در جمع آوری امضا وتوزیع دفترچه در سطح شهر به پیشنهادبچه های کارکشته وصحبتهای پایانی نسیم در ارتباط با پیش آمدن مشکلات احتمالی وبیان نکاتی مهم به یکی از بازارچه های شهرساری رفتیم دردوگروه که گروه ما زینب،سیاوش ویاشار بودند.

درابتدا که خیلی خوب بود و خوب امضا گرفتیم و خداراشکر تا انتها مشکلی پیش نیامد.روزی که در جمع مردم بودیم و با تفکرات مردم بیشترآشنا شدیم .فردی که اصلا وقت نداشت تاگوش بده،فردی که با شنیدن اسم کمپین جیم شد.جوان نسل سومی که می گوید از بچگی درگوش ما اذان گفتن،ماشیعه هستیم،این قانونها از دین ماست و هرف خداست و.......

جالب بودشنیدن این حرفها جوانی که مشکل را می بیند ولی آنقدر شستشوی مغزی شده که این حرفها را می زند و کسی را خدای خود می داند که حق را به نا برابری می دهد حتما باید خدای خوبی باشه.!

فکر کنم بچه های تهران بادیدن این منظره ها نظرشون 131.5درجه نسبت به ساری برگشته چون می گفتن اینجا باید کار راحترباشه.

مشکل وجود داره همه جا وجود داره برای ما که راه و هدف مشخصه پس مثل تانک می ریم جلو. 

درپایان ازحضور گرم وصمیمانه بچه های دوست داشتنی کمپین تهران صمیمانه تشکر می کنیم

نیما پ

+ نوشته شده در  87/12/12ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط   | 

کارگروه جمع آوری امضا در ساری...

خیلی شلوغ بود،جای خوبیو انتخاب کرده بودیم و انرژی زیادی داشتیم.اولین بار بود که دسته جمعی امضا جمع میکردیم و تعدادی از دوستانمون از کمپین تهران هم همراهیمون میکردن.به گروه های 3،4 نفره تقسیم شدیم و شروع کردیم.من و فروغ و نسیم با هم بودیم و قرار بود امیر هوامونو داشته باشه.اول به یه کاموا فروشی رفتیم.یک مرد و سه زن تو مغازه بودن و صحبت میکردن.وقتی در مورد حقوق زنان صحبت کردیم زن های تو مغازه سکوت کردن اما مرد فروشنده شروع کرد به صحبت کردن و از این گفتن که  تو زندگی خودش بین بچه ها ش فرقی نمیگذاره.این فکرش خیلی خوب بود اما حاضر نشد برگه کمپین رو امضا کنه و دلیلش این بود که میگفت با دیگران کاری نداره .سه زن دیگر هم با دقت به حرف های ما گوش میدادن.یکی از اونها برگه رو امضا کرد اما خانومی که سنش بالاتر بود حاضر نشد امضا کنه و گفت باید اول از شوهرش بپرسه!!!خیلی تعجب کردیم اما به هر حال کتابچه کمپین و برگه امضا بهشون دادیم و از مغازه بیرون اومدیم.امیر میگفت وقتی ما بیرون رفتیم مرد فروشنده مشغول مطالعه کتابچه بوده و خوب همین هم خیلی برامون ارزش داشت. امیر هم از فرصت صحبت ما تو این مغازه استفاده کردو حسابی به شکمش رسید(با باقالا پخته).بعد از اون مغازه به مغازه های دیگه ایی رفتیم به دو مورد دیگه برخورد کردیم که معتقد بودند باید از شوهرشون اجازه بگیرن یا مشورت کنن.خیلی برام عجیب بود که زن های شاغل و مستقلی مثل این خانم ها چرا هنوز خودشون رو برای تصمیم گیری برای یک امضا کامل نمیدونن.

تو یکی از مغازه ها به دو خانوم برخوردیم که مشغول صحبت در مورد مشکلاتشون بودند.تا از حقوق زنان صحبت کردیم اون ها هم از مشکلاتشون گفتن.یکیشون از شوهرش تازه طلاق گرفته بود و میگفت که شوهرش از خونه بیرونش کرده و با 4 تا بچه مجبوره تو خونه مردم کار کنه.چند سال پیش شوهرش زن دوم گرفته و چون زن دوم حامله نمیشده شناسنامه بچه آخرشو به نام زن دوم شوهرش زده اما باز هم اون زن و شوهر  از خونه بیرون انداختنش و آوارش کردن.از قانون ناله میکرد و میگفت این همه زندگی کردم با این مرد و زحمت کشیدم آخرش هم هیچی بهم نداد و طلاقم داد و قانون هم ازم هیچ حمایتی نکرد.از فساد میگفت واین که وقتی قانون از زن ها ی خود سرپرست و مطلقه حمایت نمیکنه مجبورن به فساد کشیده بشن و بالاخره باید شکمشونو سیر کنن.اون دو تا خانوم برگه رو امضا کردن.خانوم مطلقه سواد نداشت و دوستش براش اسمشو نوشت.در حال رفتن از اون مغازه صداشونو میشنیدیم که میگفتن امیدوارن قوانین درست شه و فقط از مرد ها حمایت نکنه.و من به این فکر میکردم که چرا مردم ما فقط زمانی که مشکلی براشون پیش بیاد دست به کار میشن و قبل از اون میگن من با بقیه کار ندارم.

بعد از دو ساعت به محل قرار رفتیم و بچه های دیگرو دیدیم.نیما،سیاوش،ذینب و یاشار.اونها از ما موفق تر بودن و امضاهای بیشتری جمع کرده بودن.اما همه از یک چیز میگفتن...مردم ساری سخت اعتماد میکنن.

روز خیلی خوبی بود.هرچند تعداد امضاهای جمع آوری شده زیاد نبود اما کتابچه های زیادی دادیم و چند نفر از مردممون رو از قوانین آگاه کردیم.حضور بچه های با تجربه تر خیلی کمکمون کرد تا بتونیم فعالیتمونو جدی کنیم و  انرژی بیشتری داشته باشم.به هر حال برای ما بچه های ساری شروع خوبی بود و امیدورام ای کارمون با همین شور و اطمینان ادامه پیدا کنه.

درسا

+ نوشته شده در  87/12/04ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر