تبليغاتX

کمپین یک میلیون امضا در ساری - دست از تلاش نميكشيم

دست از تلاش نميكشيم

سميه: 
ای خانوم قبل از اینکه شما به دنیا بیایید ما حقوق زنان را پیگیری کردیم بعد از انقلاب همه چیز خراب شد.نه خانوم این حرفا نیست.
-خوب به هر حال 2 تا قانون تغییر کرده مسایل زنان مطرح شده.این ها هم مهم نیست؟
-نه اصلا این حرف ها نیست
زن در حالیکه روی صندلیش نشسته بود و آینه را در دستش تکان میداد و آرایش دور لبش را درست میکرد ،کم کم ما را به بیرون مغازه هدایت کرد. اولین مغازه ایی بود که وارد آن شده بودیم .اعتماد به نفسم را از دست دادم.درسا گفته بود تو ساری سخت میشه امضا جمع کرد و من گفته بودم که یک بار دوتایی امتحان کنیم!

یک سری مغازه با فروشنده های خانوم توجهمان را جلب کردند.جلو رفتیم.برگه را روی میز گذاشتم و از خانوم فروشنده خواستم آ ن را مطالعه کند.دختر جوان زیبایی بود.در مغازه کوچکی لباس کودک میفروخت.با تردید برگه را گرفت.تیتر آن را خواند.لبخند زد و گفت کمپین؟میشناسم.برگه را خواند و امضا کرد.شادی و امید در چشمانش بود.ذوق کرده بودم .اولین امضا،اولین کسی که کمپین را میشناخت

زن در انتهای مغازه نشسته بود. صدایش که کردم بلند نشده و از همان فاصله برگه را از دستم گرفت و شروع کرد به خواندن....

ناگهان بلند شد و به سمت ما آمد. چه حالت عجیبی داشت انگار هیجان زده بود.

- به من برگه بده که امضا جمع کنم.خوب شایدم بهتره شماره ام را داشته باشی.راستش دوست دارم همکاری کنم یه سری طرح دارم که...

زن جوانی صورتش پر از امید بود وقتی از نقشه هایش برای فعالیت می گفت. به زودی یک کمپینی دیگر به جمعمان می پیوندد

به سمت در ورودی حرکت کردیم.وقت زیادی نداشتیم و امضای همه آنانی که با هم هم کلام شده بودیم.آنقدر امیدوارمان کرد ه بود که راه خانه را در پیش بگیریم.

به امید برابری و به امید آزادی دوستان دربندمان و امضاهایمان  تقدیم به شجاعتشان.

درسا:
شنیده بودم چند تا از بچه های کمپین رو در تجمع کارگری گرفته ان فکرم مشغول بچه ها شده بود و اینکه چه کاری از دست من بر میاد که بتونم انجام بدم و از دوری خودم از بجه ها ناراحت بودم که سمیه بهم اس ام اس داد.گفت میاد ساری.خیلی خوشحال شدم.هم از اینکه سمیه رو بعد از مدت ها میبینم و میتونیم با هم امضا جمع کنیم و هم اینکه می تونم از بچه های زندانی خبر ی داشته باشم.سمیه اومد.مثل همیشه سرزنده و با انرژی بود.از بچه ها گفتیم و شرایط سختی که به وجود اومده و بعد از امضاها.احساس کردم الان وقتیه که واقعا باید امضا جمع کرد.به خاطر همه بچه های دربند،همه کسانی که به دنبال برابری هستند.

از یک پاساژ کوچک شروع کردیم.اکثر مغازه دارها خانوم بودند و با انرژی زیادی مشغول کار بودند.یکی یکی به مغازه ها رفتیم.با وجود اينكه نفر اولي كه پيشش رفتيم جوابمون كرد مغازه هاي بعدي نتايج بهتري نصيبمون كردند. حتي تعدادیشون کمپین رو میشناختند.یکی از اون ها از فعالیتمون پرسید و خطراتش و ما هم از ارزش این کار توضیخ دادیم و از وظایفمون نسبت به جامعه و مردم . خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و برگه رو امضا کرد.در اخر هم آرزو کرد که یک روز همه زن های کشورمون به این باور برسن و خواستار برابری بشن.مغازه های دیگه هم نتایج خوبی نصیبمون کردن.2 نفر از ما درخواست کردند که به کمپین بپیوندند و یک نفر هم گفت که پیشنهادات جدیدی برای آگاهی دادن به زن ها داره.امضا های زیادی جمع کردیم وخوشحال بودیم که با وجود تمام مشکلات تونستیم نشون بدیم که هیچ چیز نمیتونه از جنبش برابری خواهی جلوگیری کنه و با وجود اینکه  براي آزادي بچه هاي در بند انتظار میکشیم به فعاليت و حمايت خود از آن ها ادامه ميديم. 
+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط   |